مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

بسم الله الرحمن الرحیم
به یاد دری که سوخت، پهلویی که شکست، سری که شکافت، جگری که آتش گرفت، گلویی که بریده و چادری که از سر کشیده شد. اسم وبلاگ نام یکی از کتب معروف شیخ مظلوم، استاد علی صفایی حائری می‌باشد. یاعلی

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

صدای شکستن پهلو می‌آید، صدای تشییع جنازه شرف

دوشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۰، ۰۳:۵۶ ق.ظ

این متن را در ایام فاطمیه سال گذشته برای رجانیوز نوشتم که دوباره آن را بازنشر می‌دهم:

هرسال دهه‌های فاطمیه را در کوچه، خیابان‌های شهر می‌توانم با "أین الفاطمیون"ی که روی در و دیوار نوشته‌اند احساس کنم. از زمانی که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم این سوال را دهه‌های فاطمیه زیاد می‌دیدم و از مادرم می‌پرسیدم که این جمله عربی چه معنی می‌دهد؟ و مادرم فقط "أین" را برایم ترجمه می کرد،‌ فاطمیون را دیگر نمی‌پرسیدم.

فاطمیون چه کسانی هستند؟ فاطمیون کجا هستند؟ چرا پس خودشان را معرفی نمی کنند؟ چرا نمی‌آیند تا هر سال  این سوال تکراری را نپرسیم؟ مردم دیگر خسته‌اند... چشم انتظاری آن‌ها را خسته کرده، شاید هم این سوال تبدیل به یک سرگرمی شده، همونی که حاج کاظم گفت.

در کوچه پس کوچه‌های ذهنم هستم. فاطمیه است. فرقی ندارد کدام دهه، 75 روز یا 95 روز، آقا گفته، سکوت است، کوچه‌ها خاکی است، خانه‌ها هم. بوی کاه، گل می‌آید، بوی دود هم. صدای جان دادن غیرت می‌آید، صدای شکستن هم. بغض صدا ندارد، بو ندارد اما حس دارد، علی آن را احساس می کند.

در کوچه پس کوچه‌ها قدم می زنم، گم شده‌ام. به دنبال کسی می‌گردم، یکی می‌گوید اگر به دنبال خدایی از کوچه اهل بیت برو، چه نام جالبی دارد این کوچه، مردمان این کوچه‌ها، نمی شناسند "اهل بیت" را.

هنوز بوی دود می‌آید اما صدایی شنیده نمی‌شود، از کسی می‌پرسم کجا آتش گرفته؟‌ پاسخ نداده می‌رود، انگار می‌ترسد. اوضاع آرام نیست، این را می‌فهمم. بوی سوختن چوب می‌آید،‌ بوی خوبی می‌دهد این سوختن. می‌رسم به قتلگاه غیرت، شرف و ولایت.

این کیست که می‌برندش؟ کسی نمی خواهد جواب بدهد. این خانه کیست که درش آتش گرفته؟ هنوز هم سکوت است، انگار سکوت ها می‌خواهند دین را به آرامی تشییع جنازه کنند. یکی آرام، پشت سرم،‌ زیر لب می‌گوید:‌ علی است،‌ داماد رسول خدا،‌ این هم خانه اوست که درش را آتش زده‌اند.

مرد اسلام بود که می‌بردندش، همان که افتخار همسری زهرا(س) را دارد. اولین اسلام آورنده بعد از رسول خدا، همسر فاطمه زهرا و داماد پیامبر خدا بود.

چرا باید بپرسم که آیا این‌ها را می‌دانید؟ می‌دانید او کیست؟

در چوبی هنوز هم بوی خوبی می‌دهد،‌ بوی شب‌هایی را می‌دهد که علی(ع) به خانه می‌آمد، فاطمه در را با دستانش می‌گشود،‌ علی خستگی را بادیدن همسرش از یاد می‌برد و با دستانش در را می‌بست. بوی درد و دل‌های پنهانی می دهد.

حالا شاهد رد و بدل شدن‌های نگاه های علی و فاطمه به هم، دارد می سوزد، شاهدی که ذره، ذره از جسم دو معصوم روی آن نشسته بود می‌سوزد.

پهلو کجای بدن است؟ درد دارد؟ می‌گویند فرزندی هم در راه بوده. مادر درد را احساس نمی کند، باز هم به فکر خودش نیست، به فکر حسن است،‌ حسین و زینب که باید همیشه در کنار هم باشند. چه داستان غم انگیزی است داستان این خانواده، 4 معصوم در یک خانواده، باهم سر یک سفره غذا خوردن،‌ مادر،‌ فاطمه بودن، پدر، علی بودن، برادر،‌ حسن و حسین بودن و خود، زینب بودن!

مادر نگران است، نگران بچه‌ها، بچه‌ها دیدند این صحنه را؟ این جنایت را؟ این شکستن را؟ در، حرمت، پهلو و علی شکستن را؟

حسن، حسین و زینب دیدند شکستن پهلوی مادر را؟ شکستن حرمت اهل بیت رسول خدا را؟ سوالی که حالا از مادرم می‌پرسم.

در کوچه پس کوچه‌های ذهنم، هرسال، همین موقع، بوی چوب می آید، سوختن چوب،‌ چوبی که درب خانه ای بوده، خانه‌ای که مال علی و فاطمه بوده، خانه‌ای که 4 معصوم در آن زندگی می کردند، بوی چوبی می‌آید که دست علی و فاطمه هر روز آن را لمس می‌کرده‌اند،‌ بوی دست‌های پینه بسته‌ای می‌آید که روزی یتیمان را نوازش می‌کرده، بوی سوختن می آید.

شب تا دیروقت بیرون سنگر،‌ روی شیب سرازیری خاکریز می نشست وهمین جوری که به آسمان و ماه نگاه می‌کرد، آرام،‌ هق، هقش بلند می‌شد، چند ماهی می‌شد، یک شب رفتم کنارش، تو حال خودش که نه، تو حال خداش بود، پرسیدم کمیل جان قضیه آسمون، ماه و گریه‌های تو چیه؟ کوتاه گفت و آتشم زد: "حالا که ما از مزار خانم خبر نداریم تا خودمون رو از بغض راحت کنیم، هرشب می‌یام ماه رو نگاه می کنم چون مطمئنم خانم هم به اون نگاه کرده، با چشم‌های پر غم و غصه‌اش یک دفعه هم که شده به ماه نگاه کرده، از ماه می‌خوام از بی‌بی برام بگه، از درد و دل‌هاش، همین".

حالا دیگه از کوچه رد شده ام اما هنوز بوی دود می آید...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۱/۲۹
میثم تولایی

نظرات  (۳)

با سلام و احترام خدمت شما وبلاگ نویس محترمخواستیم از شما اجازه بگیریم که مطلب " صدای شکستن پهلو می‌آید ... "را با نام شما در سایت خبری اردنا به نشانی www.ardna.ir قرار دهیم شما می توانید نظر خود را در این خصوص از طریق پست الکترونیک برای ما ارسال نماییدبا سپاس و آرزوی موفقیت
اللهم العن قاتلی فاطمه الزهرا سلام الله علیها
۳۰ فروردين ۹۰ ، ۰۴:۰۸ توسط:امیررضا ال حبیب
سلامجاتون در موج وبلاگی خالیهازتون دعوت میکنم با ایجاد پستی با عنوان "بحرین بحر الدم" به موج وبلاگی جبهه جهادگران بپیوندید.http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/Cyber_Jihad_Front/topicid/2263740

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی