مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

بسم الله الرحمن الرحیم
به یاد دری که سوخت، پهلویی که شکست، سری که شکافت، جگری که آتش گرفت، گلویی که بریده و چادری که از سر کشیده شد. اسم وبلاگ نام یکی از کتب معروف شیخ مظلوم، استاد علی صفایی حائری می‌باشد. یاعلی

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

اینجا ایران، تهران و تو...

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۸۹، ۰۲:۵۶ ق.ظ

اینجا ایران است. شما در پایتخت ایران یعنی تهران زندگی می‌کنید. صبح را مانند تمام روزهای دیگر آماده رفتن به محل کار، دانشگاه، مدرسه و یا هر جای دیگری که مقصد نام دارد می‌شوید اما امروز شما دو اتفاق را شاهد خواهید بود که یکی تکراری است و دیگری برای شما تازگی دارد.

پرده اول(اتفاق اول):

از درب مترو مصلی خارج می‌شوید و به خیابان شهیدان قنبرزاده می‌رسید، بازهم مانند هر روز این خیابان را تا "خرمشهر" پیاده طی می‌کنید و باز هم در راه ماموران راهنمایی و رانندگی را می‌بینید که خیابان سه بانده قنبرزاده را مانند تنگه هرمز و شاید هم کانال سوئز کرده و نزدیک به 7 یا 8 مامور با 2 اتومبیل در حال شکار و برخورد قاطع! با متخلفین هستند که جرمشان، پلاک اتومبیلشان است، اگر امروز زوج باشد، فردها متخلف‌اند و اگر فرد باشد، زوج‌ها متخلف‌، اینجا خلاف هم نسبیت بردار است!

امروز نمی‌خواهی مثل هر روز تنها شاهد رفتار مجرم‌گونه مامورین با رانندگان باشی برای همین جلو می‌روی و با سلام و عرض ادب تمام! امر به معروف را شروع می‌کنی و می‌گویی: طبق قانون مجاز به بستن راه مردم نیستید و این عمل شما مثل برخورد با جانیان است و مانند یک شکارچی رفتار کردن صحیح نیست.

تو تهدید به بازداشت می‌شوی...

پرده دوم(اتفاق دوم):

ساعت 20 و سی دقیقه شب است. اذان دقایقی بعد از ساعت 18 گفته شده است. این‌بار راه برگشت را مترو شهید بهشتی انتخاب می‌کنی و خودت را از خیابان خرمشهر به قنبرزاده و از قنبرزاده به شهید بزرگوار بهشتی می‌رسانی. 2 نفر از همکارانت هم تو را در این مسیر همراهی می‌کنند و هر سه نفر شما با کیف‌های حامل لپ تاپ خسته از فعالیت روزانه راهی منزل هستید.

چند ده متر تا مترو شهید بهشتی فاصله است که می‌بینی سه موتور اندکی جلوتر از شما توقف می‌کنند و خیلی عادی به شما سه نفر خیره می‌شوند. روی هر کدام از موتورها 2 انسان ورزیده جلوس کرده و البته قیافه‌هایشان به دکتر و مهندس نمی‌خورد!

قدری جلوتر هر 6 نفر قمه‌ها و چاقوهایشان را زیر گلوی شما گذاشته و یا در جایی میان آسمان و زمین در حال چرخاندن آن‌ها هستند. شما مستاصل و بی‌مامن هستید و ناچار به قبول و پذیرش درخواست معقولانه آنان می‌شوی! که البته چاشنی فحش را به همراه داشت و خدا را شکر جیغ و داد زنان و دختران اجازه شنیدن این الفاظ را به کسی نمی‌داد، وسایل و زندگی‌ات را به آنان می‌سپاری و دعای خیرت را بدرقه راهشان می‌کنی!

دقایقی بعد، مردم تو را مجاب می‌کنند که با پلیس 110 تماس بگیری و تو با علم به این کار که فایده‌ای ندارد این کار را انجام می‌دهی. پلیسی که قرار است به قول سردار رادان هیمنه نیروی انتظامی را به رخ دزدان و قاتلان بکشد.

ناامیدانه تماس می‌گیری و در عین استرس و وحشت می‌گویی: سلام، من و دو دوستم... و در پایان این را هم اضافه می‌کنی که توقع اعزام نیرو نداری و تنها در باب اطلاع رسانی تماس گرفته‌ای.

آن آقایی که احتمالا در یک ساختمان گرم و راحت دارد به تلفن شما پاسخ می‌دهد، می‌گوید: شما سرجایتان باشید، من نیرو اعزام می‌کنم تا صورت جلسه کنند، حتما همان جا بمانید، آدرستان دقیقا کجاست؟

 20 دقیقه می‌گذرد و لرزش ناشی از سرما بر رعشه ناشی از ترس و استرس مضاف می‌شود. باز با "110" تماس می‌گیرید و شرح ماوقع می‌کنید و باز وعده اعزام نیرو را می‌شنوید.

10 دقیقه دیگر می‌گذرد.

برای بار سوم...

20 دقیقه دیگر می‌گذرد.

واین بار برای دفعه چهارم و پنجم تماس می‌گیرید اما کسی صدای شما را نمی‌شنود، فقط صدایی سرد و بی‌روح از پشت گوشی در برابر این گفته شما که روزنامه‌نگار هستید، می‌گوید: خب، پس سیاسی هستید برای همین شما را...

تو در راه خانه و در تاکسی نشسته‌ای، با شماره‎‌‌ای 5 رقمی یا کمتر و بیشتر، در هر صورت غیر استاندارد با شما تماس می‌گیرند و احتمالا قیافه‌ای حق به جانب -چون صدایش گواه بود- به شما می‌گوید: آقا الآن نیروی ما اومده بهشتی، چرا شما نیستید؟!!

و شما متحیر از این سرعت عمل یک ساعت و 10 دقیقه‌ای نیروی انتظامی می‌مانید چه بگویید.

من، میثم تولایی، تمام این اتفاقات روز گذشته برایم پیش آمد و هنوز هیچ شکایتی و هیچ صورتجلسه‌ای از شب گذشته توسط نیروی انتظامی و دستگاه قضایی برایمان تنظیم نشده است.

همین مطلب را می‌توانید در سایت‌های خبری تابناک، رجانیوز، فردانیوز، جهان‌نیوز، الف، مشرق‌نیوز، خبرآنلاین، شبکه‌ایران، خبرنامه دانشجویان، آینده نیوز و ... هم بخوانید.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۱۲/۰۶
میثم تولایی

نظرات  (۳۵)

کاش منو هم لینک کنید....
۱۶ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:بهروز
بیا با هم دوست شیم لطفابه روزم
۱۵ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:محمدرضا مشایخی
خیلی ناراحت شدمامیدوارم پیدا بشهیا کدوم بچه ها بودید؟
از دست این آمریکای جهان خوار!(اولین مقصر این حادثه)مقصرین بعدی:2-اسرائیل(رژِیم صهیونیستی)3-سران صهیونیزم بین الملل4-فراماسون ها5-بهایی ها6-سلطنت طلب ها7-شیطان پرست ها8-شیخ نشین ها ی حاشیه ی خلیج فارس9-خبر گزاری بی بی سی10-خبر گزاری فاکس نیوز11-خبر گزاری رویترز12-اتحادیه ی اروپا13-ناتو14-دالای لاما15-فوکویاما16-جورج سوروس17-من هم یه کم مقصرم!ببخشید!
دستورالعمل آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی به امام خمینی، به شش روایت از حضرات بهجت، شبیری زنجانی، مصطفی خمینی و فرزند مرحوم نخودکیhttp://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=106&catid=56
التماس دعا
۱۳ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:مجتبی
سلاممرگ بر فتنه گربروزم با مطلبی در مورد علی مطهری
۱۳ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:محاکمه سران فتنه
مطالبه بند "میم"وصیت نامه حضرت امام خمینی (ر ه)شما چه مجازاتی پیشنهاد میدهید؟با ما همراه باشید و لوگوی ما را در وبلاگ خود قرار دهیدhttp://www.mohakemeh.com/
بازم خیلی خوبه که حس وحال نوشتن داری برادر!!من دوبارموبایل مدل بالاگم کردم خیلی دپرس شدم(تازه بی احتیاطی ازجانب خودم بود)دفعه دوم اینقدرگریه کردم که اگه یه مقداردیگه ادامه میدادم خون ازچشمم میومد، حسابی ازروحیه ات خوشم اومدیاعلی..
برام جالبه که میگید در سالهای اخیر توجه به کتابای شیخ علی صفایی بیشتر شده. می دونستید کتاب مسوولیت و سازندگی رو در سن 18 سالگی نوشتند؟چرا جالبه؟ مگر امثال ... که انگ زنا به شیخ بستند در دولت های گذشته که همون فرد وزیر بود اجازه انتشار کتب شیخ را می دادند؟
۱۰ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:امون ای دل!
میگم خوبه زیر سایه ولایت آقا هستیم و این وضعمونه!!!!!!!
شماره دوم از دوره جدید منتشر شدچخوف، لهراسبی، کاظمی و حق‌شناس در شماره جدید مهرنو www.mehre-no.blogfa.com mehrenomag@gmail.com
۱۰ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:انتظار
مطلبی از احمد شاملو:خوندنش جالبه وتامل برانگیز به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ... خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده. زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ... و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند. به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ... فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم. زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...! خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم : هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم . هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم. زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم . و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم. امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند: رنگین کمانی به ازای هر طوفان ، لبخندی به ازای هر اشک ، دوستی فداکار به ازای هر مشکل ، نغمه ای شیرین به ازای هر آه ، و اجابتی نزدیک برای هر دعا . جمله نهایی : عیب کار اینجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم '' اشتباه می کنم ، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم .
آقای تولایی اگه یک روزی من هم از نیروی انتظامی شکایت داشتم می‌تونی هماهنگ کنی این همه سایت ریز و درشت بزنه؟
۱۰ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:انتظار
سلام واقعابابت اتفاقی که افتاده متاسفم...جناب تولایی من الان توحرکم امام رئوف حضرتىامام رضا علیه السلام و ضامن آهوام.ازخوندن این متن واقعاناراحت شدم.درکتون میکنم چون خودم این دردوکشیدم.واقعاسخته امایادتون نره خداباهاتونه..من خیلی جاهاحسش کردم که شایدواقعاناامیدبودم.جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .
۰۹ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:هشمهری شما که گاهی از متروی بهشتی استفاد
وقتی بالای وبلاگت عکس اقای خامنه ای رو می ذاری وقتی ادم احساس می کنه که شما یک ادم راستی هستیاینقدر بدی کردین که گاهی احساس می کنم مثل یک دشمنی. نه یک هموطن. اما دلم می خواهد مثل یک هم وطن مطلبتون رو بخونم.اقای محترم نوشتم مثل یک دشمن چون بعضی از این راستی ها چنان به ما بد نگاه می کنن که انگار ما یک سری اشغال هستیم. در حالی که مثلا من ذره ای موهایم بیرون نیست. ذره ای ارایش ندارم. معمولا روزانه برای خودم قران می خونم. نماز می خونم. اما در جامعه ای که امثال شما دارین می گردونین و خوراک فکری اش رو به مردم می دین من یک اشغال و دشمن به حساب می یام که وقتی سکوت می کنم بغل دستی ام توی مترو به من مثل یک اسرائیلی فحش می دم. در حالی که من مثلا ساکت نشسته ام دارم کتاب استاد مطهری می خونم... باورت می شه ؟ احتمالا نباید بشه...دلتنگ شدم مطلب را خواندم از وضعیت جامعه اما اینقدر از امثال شما بد دیدم که توی دلم یک نفرت باقی مونده.کاش از همون اول که وبلاگتون رو باز می کردم شما رو فقط یک همشهری و یک انسان می دیدم.خیلی بد کردین.
۰۸ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:روزنامه نگار اصلاح طلب
مشکل از خودتان است و بس. اگه زنگ زده بودی پلیس و می گفتی که چند تا فتنه گر سبز در حال اغتشاش هستند می دیدی که به سرعت برق و باد خودشان را می رساندند. دزدی و قتل و جنایت که جزو فویت های پلیسی محسوب نمیشه دلاور.. خودت که بهتر می دونی الان چی اولویته. این روزها, مهم اینه که کسی نشان سبز نداشته باشه. دفعه بعد که خواستی به پلیس زنگ بزنی یادت باشه چی بگی تا خودشون رو برسونن
خدا بهتان رحم کرده.
۰۷ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:شمایل
باعث تاسفهاین احتمال را هم بدهید شما چندروزی تحت نظر بودید تا زمانی برسد که اطراف شما نیروی انتظامی نباشد و بعد آن کنند که کردند.
۰۷ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:آنتی آینده
دروغ های روزانه آینده نیوز را از دست ندهید:http://ayandehnews.blogfa.com
۰۷ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:مهرداد
اتفاق مهمی نیفتاده...اینها معلول چیزی است که شما ازش حمایت می کنید.حتماً هم لپ تاپها هم مملو از مطالب ضد فتنه بوده؟!از این مزخرفات تقریباً تمام روزنامه نگاران می نویسند.پس چیز خاصی از بین نرفته و فقط ما کمی برای آرامش مجال پیدا می کنیم.
اگه آشنا باشی احتمالا الان 22-23 سالته!احتمالا با هم سال اول راهنمایی هم کلاس بودیم!(اگه یادت باشه اون سال فقط 1 کلاس سال اول صبح بود که کلی هم شلوغ بود!)ولی فکر نکنم منو یادت بیاد...!آره من هم صبحی بودم اسمت چیه رفیق؟ بهم میل بزن
البته یادم رفت بگم تقصیر این نابسامانیها فقط به سران فتنه برمیگرده .لازمه یه عملیاتی براشون طرح ریزی کنید .
برادر خسته نباشید حتما بعد از این اتفاقات جور واجور یاد رزمندگان اسلام و آن همه رشادتشون تو زمان هشت سال دفاع افتادی که تو اون دوران اونها چه کردند و الان روزگار ما به کجا کشیده شده . اما شما که الحمدلله پارتی قوی دارید و به قول خودتون میثم تولایی هستی .شما که مثل افاغنه بی نوا و بی کس و کارهای این مملکت نیستید . بعدش هم که خبرگزاری دوباره عنایت میکنه و یه لپ تاب خوب و به روز تقدیم میکنه .به نظر شما افاغنه و سایرین به کجا برن . ها . فقط همین بگو تا منم بدونم . البته میدونم که با طی طریقی که جامعه ما داره از این مسایل که دیگه عددی نیست . برادر .........زت زیاد . البته مسئله رو پیگیری کن شاید برادر رادان کمکی کرد .......از این جور کامنت ها زیاد اومده بود، فقط همین رو بگم که هنوز نیروی انتظامی اقدامی نکرده و این یعنی ما هم پارتیمان قوی نیست.
۰۶ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:شهروند ساده
با سلام،پلیس های آمریکایی چنان سریع و در کمتر از ده دقیقه خود را به تماس گیرنده می رسانند که باورش برای من سخت است. حتی در مسائل پیش پا افتاده ای مثل گرفتن کرایه تاکسی از کسی که پول آن را پرداخت نکرده و در خانه ای رفته است که راننده تاکسی حدث می زند رفته باشد! اگر روش شان درست است، چرا ما یاد نگیریم؟چند سال پیش راننده یک وانت انتظامی، علاوه بر رانندگی بسیار بد، چنان به من توهین کرد و وسط میدان پیاده شد و قصد برخورد فیزیکی داشت که من تحمل کردم و چیزی نگفتم و خواستم گزارش دهم که پس از دو ساعت پیگیری و مراجعه حضوری، دیدم که فایده ای ندارد.آن هم از وضع بیمارستان هایمان که نگویم بهتر است.وضع ادارات را که نگو و نپرس. چند روز پیش یعنی چهارم اسفندماه برای کاری به اداره ای مراجعه کردم که گفتند این کار 6-5 ماه طول می کشد، گفتم بسم الله، گفتند برو بعد از عید بیا! با وجودی که به عقیده من این کار بیش از یک هفته وقت نمی خواهد، ولی فرض کنیم 6 ماه طول بکشد، حدود یک ماه این طرف عید و پنج ماه پس از عید. نمی دانم مگر برخی کارمندان حقوق اسفند را دریافت نمی کنند؟چه بگویم که دلم پردرد است و درمانی برای این زخم ها نیست.
۰۶ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:ارّه بانو!
اوه! چه هیجان انگیز!!!!
فقط میتونم بگم متاسفم!!دزدیدن لپ تاپ یه دست به قلم یعنی دزدیدن لحظه لحظه عمرش!!بازم خدارو شکر که خودتون سالمید
با سلام(در باره اتفاق اول) حتماُ در آینده نزدیک در باره آلودگی هوا و اینکه دولت احمدی نژاد مقصر است خواهید نوشت.
ای بابا از شما بعیده ! چرا از طرق قانونی مثل بازرسی نیروی انتظامی اقدام نکردید و مطلب رو در تریبون عمومی مطرح کردید؟
یعنی شما نمی دونید مسئول اصلی این بی کفایی ها از کجا نشات می گیره!!
۰۶ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:امیررضا ال حبیب
سلام داداشینه خسته...عین مطلب رو با اندکی افاضات تو کلوب گذاشتم...مستدام باشی...
سلامتازه این شمایی و اوضاع اینه, به قول آقایون ولایی و بصیر و جزو امت همیشه در صحنه و داستان شما از اینجا دیگه با ما فرق میکنه, احتمالا الان با چاپ این خبر و پیگیری دوستان قدرتمندتون از شما به نحو شایسته دلجویی میشه اگه ما بودیم که تا اینجاش و که مثل شما کشیده بودیم بماند تازه از اینجا به بعد باید بابت توهین به نیروی انتظامی و نشر اکادیب به قصد تشویش اذهان عمومی و حمل بدون مجوز لپ تاپ و ... جواب پس میدادیم
به به برادر بسیجی! فقط برای مردم بیچاره زور تو بازوتون گیر میکنه؟ خب این زورگیرها رو هم میبردید کهریزک یه شیشه نوشابه ای چیزی مهمونشون میکردید
سلامآقا شما از بچه های مدرسه ی شهید مصطفی خمینی نبودید؟!احساس میکنم آشنایی!!بودم، شما؟
۰۶ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:سیدعلی
یه عملیات ولایت 8-5 دیگه انجام میدادی خوب!البته این دفعه دیگه نیروی محترم انتظامی نبود که پشتیبانتون باشهمواظب خودت باش در هر حال برادر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی