مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

بسم الله الرحمن الرحیم
به یاد دری که سوخت، پهلویی که شکست، سری که شکافت، جگری که آتش گرفت، گلویی که بریده و چادری که از سر کشیده شد. اسم وبلاگ نام یکی از کتب معروف شیخ مظلوم، استاد علی صفایی حائری می‌باشد. یاعلی

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

هنوز نمی‌دانم که او کجا ‌می‌خواهد برود

يكشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۸۹، ۰۲:۵۶ ق.ظ

پیرزن کنار خیابان ایستاده، برف و باران برای او نعمت نیست، نقمت است، اذیتش می‌کند. صورتش پر است از چین و چروک‌هایی که عمق هر کدامشان به اندازه تک تک دره‌هایی است که در سختی زندگی از آن‌ها عبور کرده.

یک تیونینگ شده چند ده میلیونی همگام با سرعت صوت موسیقی خود، از کنارش رد می‌شود و انگار باد اتومبیل محکم می‌خواباند در گوش پیرزن، به جرم فقر! فقر اینجا جرم محسوب می‌شود.

ترمز می‌کنم، کنارم می‌نشیند، از نزدیک حلقه اشک را که نمی‌دانم از سوز و سرماست یا از نامردی زندگی دور چشمان مظلومش می‌بینم. سلام می‌کنم و او تنها پاسخم را می‌دهد، راه می‌افتم، شاید بگوید مقصدش کجاست اما سکوتش پایدار است مثل فقر و بدبختی‌اش، مثل کفش‌هایش که حالا آرام آرام، آب‌های جاخوش کرده در داخلش دارند کف ماشین را حوزچه می‌کنند...

چادر کهنه‌اش خیس خیس است، می‌خواهم بپرسم...کجا... اما اجازه این کار را با نگاه غمگینش از من می‌گیرد. تسبیح کهنه‌ای را در دست دارد که با گره‌های درشتش هنوز می‌تواند دلخوشی پیرزن باشد.

انگشتر زرد رنگ برنجی‌اش با آن نگین پلاستیکی سیاه حکایت سال‌ها همنشینی با پیرزن را دارد.

زیر لب ذکر می‌گوید و با هر ذکری با انگشتان مردانه‌اش یک دانه از تسبیح را جابه‌جا می‌کند. همیشه فکر می‌کردم تسبیح انداختن یک عمل کاسب‌کارانه است برای حساب و کتاب اذکار و عباداتمان، چیزی مثل چرتکه اما حالا نقش تسبیح را به خوبی می‌فهمم، اینکه تسبیح وجه دیگری هم دارد.

من و پیرزن در خیابان‌های این شهر هستیم و هنوز نمی‌دانم که او کجا می‌خواهد برود...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۱۱/۲۴
میثم تولایی

نظرات  (۸)

۱۰ اسفند ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:انتظار
واقعاجالب بود...اگه واقعیته به خودتون افتخارکنید...منم خوشحالم که هنوزادمایی مث شماتواین دنیاهستن.........واقعابه خاطرمردونگیتون سپاسگذارم.من معتقدم : تن مردونامردهردویکیست روزگاربایدبگذرد تا بفهمی مرد کیست!!!!!
۲۷ بهمن ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:حسین ج
سلام با (نه غزه نه لبنان فدای مصر و تونس به روزم)
سلامجریان فتنه این بار اشتباه خود را در جریان عاشورای 88 اصلاح کرد و روزی را برای آشوب در سال 1389 انتخاب کرد که نه به ایجاد حساسیت حاصل از مناسبات مذهبی بینجامد و نه آنکه با مقدم بودن بر راهپیمایی 22 بهمن، پس از 22 بهمن از صدر اخبار خارج شود. اما این بار نیز یک محاسبه دیگر از معادلات جریان فتنه جا ماند و آن سنت محتوم الهی در دفاع از مومنین بود. اگر بازتاب های پس از حادثه 25 بهمن 1389 از شهادت یک دانشجوی بسیجی و تحریک زخم 20 ماهه مردم در عدم اعدام موسوی و خاتمی و کروبی به عنوان مفسدین فی الارض که بر اساس قانون و کلام صریح حضرت امام مصداق محارب و مفسد فی الارض هستند بگذریم تمام فضاسازی جریان فتنه از حدود 3 هفته پیش از 25 بهمن 1389 و تمام طراحی هایی که جبهه باطل برای بهره برداری از ثمره این روز انجام داده بود تنها و تنها با یک گاف بی بی سی فارسی در هم پیچیده شد و پاتکی کاری بر این عملیات جدید، جبهه باطل را در مقطعی دیگر زمین گیر کرد. پخش شعارهای "بی بی سی حیا کن مملکتو رها کن" و "مرگ بر انگلیس" که از طرف جمعی از جوانان ایرانی به طور مستقیم از شبکه بریتانیای صغیر پخش شد و پوشش خبری گسترده این گاف در رسانه های مختلف سیما و شبکه های اینترنتی آب سردی بر تلاش 3 هفته ای و بی وقفه جبهه باطل بود که مزد زحمات شبانه روزی خود را با همین بریده گزارش یک دقیقه و بیست و پنج ثانیه ای بی بی سی فارسی گرفتند. مطالبات عمومی در اعدام سران داخلی فتنه از 25 بهمن 1389 بعد از مدتی یکنواختی از سر گرفته می شود و در این میان تنها باید برای سطل های زباله زبان بسته دل سوزاند که در 25 بهمن نیز برای باری دیگر زباله دانها زباله ها را یافتند همانطور که همیشه ضمایر مرجع خود را می یابند.
سلام خیلی قشنگ بود.جزئیاتشم خیلی عالی بودعیدالزهرا مبارک
۲۴ بهمن ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:مصطفی نمازیان
بنام خدابا مطلبی تحت عنوان" از صفار تا اسفندیار" بروزم. لطفا کامل و بادقت بخوانید و نظر خود را ابراز فرمایید. منتظر بازدید شما. یا علی من دیدم جالب بود اما خداییش نقاط ضعف زیادی داشت. خیلی ابتدایی به روحانیت نگاه می کرد. روحانی که اینقدر خنگ نیست. تازه سعی می کرد همین روحانی را قهرمان داستان کند. جمله آخر فیلم در مورد ولایت هم مورد بحث است
۲۴ بهمن ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:سید مجتبی
خوب تمام شدبه عنوان یک کارگردان که آثار قبلیم معمولا در همین حس و حال هستند، بدم نیومد این کار را هم به فیلم کوتاهی تبدیل کنم
۲۴ بهمن ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:عبدالله
خداوند شما را مستدام دارد.
۲۴ بهمن ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:پرستوی مهاجر
سلام و خداقوت با دیدن این داستان یک دغدغه دیرینه سر باز کرد. همیشه این مشکل را دارم که باید در جامعه ای که چنین آسیب هایی دارد چگونه برخورد کنم. با توجه به سواستفاده هایی که امروز می شود. موید و بیدار باشیدتعجیل در ظهور حضرتش صلوات

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی