مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

بسم الله الرحمن الرحیم
به یاد دری که سوخت، پهلویی که شکست، سری که شکافت، جگری که آتش گرفت، گلویی که بریده و چادری که از سر کشیده شد. اسم وبلاگ نام یکی از کتب معروف شیخ مظلوم، استاد علی صفایی حائری می‌باشد. یاعلی

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

رزمنده حشیشی تا ویدئوی داخل جبهه!

شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۸۹، ۰۲:۵۶ ق.ظ

نمی دونم سید ابوالفضل کاظمی را چقدر می شناسید، فقط همین را بگویم که فرمانده گردان میثم بوده. گردان میثم را هم اگر نمی­شناسید در این حد بدانید که معروف بوده به گردان لُنگی ها و گیوه پوش­ها!

شاید باورتون نشه که سید ابوالفضل زنده است و تا الآن هم سراغی از این بنده خدا گرفته نشده. سه سال قبل بود که برای یک هفته­نامه شناخته شده رفتیم سراغش، البته ما هم آقا سید را نمی شناختیم و به واسطه یکی از نیروهایش با او آشنا شدیم.

آن زمان که مصاحبه با ابوالفضل کاظمی چاپ شد کلی از خواننده­های مجله با ما تماس برقرار می­کردند و می­گفتند تازه جبهه را شناختند و خلاصه در ادامه­اش گریه و احساسات تابعه!

آقا سید بعد از این همه استقبالی که از مصاحبه­اش شد قدری شناخته شد و اصلا آن دسته از بچه­های جبهه و جنگ که حالا از مدیران این مملکت شده­اند فهمیدند که زنده است.

چند مصاحبه دیگر برای سید برنامه ریزی کردیم که یکی از آن ها "..." بود.

قرار شد خودم مصاحبه را انجام بدهم، قرارمان بوستان کوثر در یکی از محله های قدیمی پایین شهر بود همان بوستانی که "ماشین دودی" شاه عبدالعظیم در آن قرار دارد.

من زودتر رسیدم، زنگ زدم به همراهش، جلوی ماشین دودی بود، مثل همیشه، گیوه سفید و دستمال یزدی!

بیش تر از 50 سال دارد. دستمال یزدی را چند دور لابه لای انگشتاش تاب داده و پاشنه گیوه هاش را هم خوابانده!

رفتیم روی یک صندلی داخل پارک نشستیم تا اینکه عکاس روزنامه هم رسید، این عکاس هم مثل همه عکاس های دیگه ای که حدودا تا الآن من با 50 نفر از آن ها کار کردم و برخورد داشتم انگار که از دماغ فیل افتاده وقتی ما را پیدا کرد به من گفت که اینجا و از این فرد باید عکاسی کنم؟(منظورش داخل پارک و همین طور فرد مصاحبه شونده بود که گیوه به پا داشت و دستمال به دست) من هم بلند گفتم اشکالی دارد؟

مصاحبه تمام شد تا اینکه سید گفت می خواهد کسی را به ما نشان بدهد که راننده شهید چمران بوده، نه راننده الگانس ضد گلوله(البته درستش مقاوم در برابر گلوله مثل خانه های مقاوم در برابر زلزله که ضد زلزله نامیده می شود!)بلکه راننده موتور چمران بوده است.

من و عکاس روزنامه همراه سید شدیم تا اینکه رسیدیم به یک مغازه حوالی شوش، یک مغازه موتورسازی درب و داغون، جوری که به قول خودمونی تر روغن ازش می چکید!

نصف بدنش آویزون نصف دیگه بود، یعنی یک طرف بدنش بی حس بود و فلج. همان نیمه فلج هم پا نداشت! یعنی از زانو قطع شده بود.

آقا ابوالفضل به ما گفت که  جلال نه کارت جانبازی گرفته و نه اجازه می ده که کسی کمکش کنه و خودش تنهایی موتورها را تعمیر می کند.

سید گفت جلال لات شوش بود تا اینکه چمران به من گفت موتور سوار حرفه ای می خواد و من هم اومدم تو محله خودمون هر چی موتور سوار عشق سرعت و مدعی بود سرخط کردم برای جبهه، همشون هم قبول کردند که بیان خط، جلال هم یکی از اون ها بود با این تفاوت که می کشید، حشیش!

کاظمی گفت که چمران برای جلال جیره تعیین کرده بود و هر روز بهش می رسوند تا اینکه ترکش داد! چمران ترکش نکرد بلکه ترکش داد!

"عملیات شد، ما شروع کننده بودیم، رسیدیم به معبر، جلال جلوتر از همه بود، معبر را ندید، پای راستش رفت روی مین، استخوان ساقش فقط به پوست آویزان بود و یک گردان که می رفت چیزی از آن باقی نماند."

"جلال چفیه را گذاشت داخل دهانش، دستمال یزدیش را که همیشه دور دستاش پیچیده بود باز کرد، چاقوی ضامن دارش را که حالا دیگر زنگ زده بود باز کرد و پایش را که به پوست بند بود، جدا کرد، پایش را خودش قطع کرد و انداخت روی خاکریز و ..."

حالا این جلال روبه روی من بود که وقتی جنگ تمام شد تازه به دنیا آمدم، روبه روی عکاس روزنامه بود که وقتی جنگ شد قطعا 20 سال را داشته و حتما آن زمان داشته در دماغ فیل تکمیل می شده اما حالا در گوش من می گوید این مصاحبه ات را نمی گذارند که چاپ شود!

120 دقیقه مصاحبه طبق پیش بینی عکاس ما آرشیو شد ولی حالا خاطرات سید ابوالفضل با عنوان "کوچه نقاش ها" طی 2 ماه به چاپ بیستم رسیده و خبرنگاران دربه در دنبال گرفتن مصاحبه با او هستند.

این را هم بگویم که سید ابوالفضل اصلا اخراجی ها و ده نمکی را قبول ندارد و معتقد است این فیلم تنها یک دروغ برای بردن آبروی جنگ است، کاظمی می گوید گردان میثم، گردان مجید سوزوکی ها بود اما مجید های ما پاشون که به جبهه می رسید پاک می شدند نه اینکه دزدی کنند و بزنند و برقصند یا برای عشقشون اومده باشند جبهه! بچه های ما لوطی بودند، لوطی گری شون هم برای خدا انجام می دادند، ما داشتیم طرف ویدئو را گذاشته بود داخل دستمال یزدی، از تهران تا جنوب با خودش آورده بود تا بچه ها را با فیلم های بروسلی و رامبو سرگرم کنه و هنر رزمی بهشون یاد بده، اینها مجید سوزوکی بودند!

این را هم بگویم که آن عکاس بنده خدا را چند روز قبل دیدم و این ماجرا را برایش گفتم، گفتم که الآن کتاب سید چاپ بیستم رسیده و دوربین ها زیادی در روز فیلم و عکس او را ثبت می کنند اما او بی خیال هر چیزی که ممکن است این مملکت از دست بدهد پکی به سیگارش زد!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۰۷/۱۰
میثم تولایی

نظرات  (۸)

۱۴ مهر ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:عربی از اهواز
سلام . ایکاش میشد بیای اهواز و سوسنگرد و خرمشهر و ابادان و هویزیه و بستان تا ببینی امثال این دلاورایی که اسم بردی کم نیستن . اینا کسانی هستن که نفس روح الله بهشون خورده . اینا سرمستان عشق خدایین که شب و روز در این مستی عشق میرقصن . اینا شیران روز و گریه کنندگان شب هستن که دل کفر از اونها به لرزه در میاد . ....اینها فرزندان خمینی اند .خدایا مارا با فرزندان خمینی محشور کن .
۱۳ مهر ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:رحیل
سلام.عالی بود و تاثیر گذار...امثال این آدما کم نیستن....به یاد این شعر زیبا افتادم:سخت گمنامید اما ای شقایق سیرتان × کیسه می دوزند با نام شما، شیادها!
۱۳ مهر ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:آسمونی تا بینهایت...
باسلام در این مجاهدت مقدس موفق و پیروز باشید."برادر محسن دیر آمدی!در asemooni13.blogfa.comموفق و پیروز باشید
۱۳ مهر ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:پایگاه فرهنگی بچه های مسجد
* بدون شرح * :
۱۲ مهر ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:امت حزب الله/رحمانی
سلام واقعا راست میگی نمی دونم چرا عکاس ها اینطوری هستند؟مطلبت هم جالب بود
۱۲ مهر ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:ولی یاور
با سلاموبسایت فدائیان رهبر با بیش از 25 نویسنده آغاز به کار کرد...همه ی شما فدائیان رهبری وبلاگنویس می توانید با ورود به وبسایت ما و دادن نام وبلاگ و نام کاربری دلخواهتان به جمع نویسندگان ما بپوندید..از تبادل لینک با همه ی شما فدائیان مقام معظم رهبری(دامه برکاته) استقبال می کنیم...هدف اولیه این وبسایت جذب سه هزار نویسنده و فدائی از سراسر کشور است...هر چه سریعتر در راستای لبیک به این عمار رهبری به ما بپوندید..ما هدفهای بزرگی پشت تاسیس این وبسایت داریمیا علی(ع)سید علی
چه معرفی خوبی از کتاب کوچه نقاش ها داشتیدنمیخوام بگم معرفیتون از سید ابوالفضل هم خوب بوده!!آخه یک همچین کسایی اسطوره اند و وصف نشدنیآقای تولایی چرا نگفتین کدوم مجله و کی؟!از نوشته هاتون استفاده میکنم.خدا قوتشما لطف دارید، ممنون.
۱۱ مهر ۸۹ ، ۰۳:۰۹ توسط:تقی سالک
سلام افتخار دارم گهگاه نوشته های شمار ا بخوانم . لطفا به من هم سربزنید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی