مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

بسم الله الرحمن الرحیم
به یاد دری که سوخت، پهلویی که شکست، سری که شکافت، جگری که آتش گرفت، گلویی که بریده و چادری که از سر کشیده شد. اسم وبلاگ نام یکی از کتب معروف شیخ مظلوم، استاد علی صفایی حائری می‌باشد. یاعلی

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

بیست و نه سال بعد؛‌ فزت و رب الکعبة

سه شنبه, ۹ شهریور ۱۳۸۹، ۰۳:۵۶ ق.ظ

۲۹ سال از نبود بهترین غمخوارش می گذرد، 29 سال از نبود تنها شنونده دردِ دل هایش می گذرد، 29 سال است که هر شب صدای هق، هق گریه از نخلستان های کوفه به گوش می رسد چون 29 سال پیش همسرش را شهید کردند و او حالا تنهاست، احساس می کند تکیه گاهش را از دست داده، حالا دیگر شب ها که به خانه برمی گردد بوی یاس به مشامش نمی رسد، او 29 سال است که نگاه های غم زده فرزندان را از نبود مادر احساس می کند.

خسته است، انگار خستگی این زندگی کمرش را خم کرده، چین و چروک های روی صورتش، هر کدام قصه هایی دارند.

یکی در خیبر، یکی در تبوک، یکی در جمل، یکی در صفین، یکی زمان رفتن ابوذر، یکی موقع از دست دادن پیامبر روی صورتش نشست اما پهلویی که شکست، کمر علی را هم شکست.

از صبح تا غروب توی نخلستان بود، امروز حال و هوای دیگری داشت، این را هر کسی که با او برخورد می کرد، می دید.

زمان وصال است، می رسد خانه، درب چوبی نیم سوخته داغش را تازه نگه داشته است، فرزندان خانه هستند، آن ها هم می فهمند که پدر جور دیگری است.

هنوز تا اذان فاصله زیادی است.

پابندش را از پا بیرون می آورد، آب خنک چاه را روی آن ها می ریزد، خون می دود در رگ هایش، خیره به پاهایش نگاه می کند، دست هایش را داخل دلو پر از آب می کند، آن ها را هم می نگرد، انگار می خواهد حلالیت طلبی کند، می خواهد بگوید ببخشید که اذیتتان کردم، هیچ وقت آرامش نداشتید!

وضو می گیرد، پا می گذارد روی حصیر بافته شده از لیف خرما، دورتادور اتاق، فرزندان نشسته اند، به دیوارهای کاه، گلی تکیه داده اند و باز هم مثل همیشه می خواهند که نقش مادر را هم برایشان بازی کند.

او علی است، علیِ فاطمه، هم خوشحال است از اینکه وصال به یار، به حق، رسیده و هم نگران از اینکه حسن، حسین، زینب و عباس را به که بسپارد در این شهر نامردی ها؟

کنار زینب می نشیند، سرش را می گذارد روی پاهایش، انگشتان دستش را لای موهایش می برد، می بیند آن روزی را که چادر از این سر برمی کشند، با پسران نگاه هایی را رد و بدل می کند که همه می فهمند پدر دل نگران است، پسر بزرگتر کنار بابا می آید، دست پدر را که با تیغ های بیابان گره خورده در دست می گیرد، آرام روی لبانش می گذارد و خود را با بوسیدن آن ها سیراب می کند از احساس.

حالا دیگر نمی شود جلوی سیل اشک های حسین را گرفت، کسی که باید داغ برادر را هم ببیند، بی حرمتی به خاندان رسول خدا را ببیند، ببیند که خواهرش، ناموسش، زینب، تنها می شود.

می گویند دختر غمخوار باباست اما علی غمی برای زینب با خود نمی آورد و این همان چیزی است که زینب را آزار می دهد.

موقع، موقع خدا حافظی است...

می افتد رو پاهای بابا، بابا زیر چشمانش نم دار می شود، این دومین باری است که چشمان علی خیس می شوند.

حسن برادرش را بلند می کند، ابوالفضل دست در دست پدر می اندازد، علی می خواهد ببیند چقدر وفادار است، نیازی نیست، او هم از ریشه خودش است، زینب مات و مبهوت است، چشم در چشم بابا ایستاده، حضرت دیگر باید برود.

امام حسن(ع) با پدر از خانه بیرون می آید، حرف های پدر و فرزندی، آن هایی که باید پسر بزرگتر بشنود، آن هایی که پسر بزرگتر باید بداند، عمل کند.

آسمان کوفه صافِ صاف است، مهتاب کوچه های خاکی را روشن کرده است. این کوچه ها دیگر قدم هایش را نخواهند دید، دیگر کوفه مرد خود را از دست خواهد داد.

صدای موذن بلند می شود، رقص نور مشعل مسجد از پشت پنجره های مشبک چوبی آن پیداست.

علی به چه چیزی فکر می کند؟ ابوذر؟ آخرین باری که دیدش 90 ساله بود، با دخترش به ربذه تبعید شد، عمار؟ سلمان، مقداد، میثم و کمیل؟

فاطمه؟

دلش قرص است که دیگر لحظاتی تا دیدار نمانده.

قدم به قدم زندگی اش را مرور می کند، خدایا من بنده خوبی بودم؟ همانی که می خواستی بودم؟

پا می گذارد در مسجد، لا اله الا الله آخر را موذن می کشد و می گوید.

علی سرش پایین است، از میان جمعیت رد می شود، هوای داخل مسجد سنگین است، حضور خباثتی او را اذیت می کند.

می رود به محراب، عمری را در محراب و حرب بوده، نفس و کفار را یک جا شکست داده...

آماده ام ای خدا.

روبه روی خدا می ایستد، خدا هم مشتاق توست ای علی، دیگر تاب و تحمل دیدن سختی های تو را نداریم، تو هم بیا، بیا و بگذار که این مردمان به حال خود باشند.

"فزت" را با تمام وجود می گوید.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۰۶/۰۹
میثم تولایی

نظرات  (۸)

۱۵ شهریور ۸۹ ، ۰۴:۰۹ توسط:انتظار
کشتی نساز ای نوح باران نخواهدامد برشوره زاردلها باران نخواهدامدرفتی کلاس اول این جمله راعوض کن آن مردتانیاید باران نخواهد امد.......در اخرین شب قدردر دعای سحرت درمناجات خدایی شدنت هرگز از یاد مبر من جا مانده بسی محتاجم......درپناه الله وسایه حق موفق باشید!خداقوت
۱۳ شهریور ۸۹ ، ۰۴:۰۹ توسط:محمدرضا منتظرالقائم
بسم اللهسلام عالی [...]
خیلی عالی بود.التماس دعا
۱۲ شهریور ۸۹ ، ۰۴:۰۹ توسط:باشگاه تحریم بلا گفا
بسم الله الرحمن الرحیم و سلام نام خداستهی علی الجهاد...ما ،از هم سنگران مجازی شما در بلاگفا بودیم . . . اما به خاطر درج مطالب ضد بهائیت ، درج مطالب مذهبی ، درج مطالب ضد صهیونیسم و انتقاد از بلاگفا ، هر بار به دلایل غیر منطقی و توهین آمیزی . . . از بلاگفا اخراج شدیم و وبلاگی را که سال ها برایش زحمت کشیدیم را به راحتی حذف کردن... و اما ! ما هیچ وقت زیر بار زور و دست های پشت پرده نمی ریم، نمی گزاریم خیلی راحت حق بچه های ولایی رو در جمهوری اسلامی پایمال کنند و ما بلاگفا را تحریم کردیم و به سرویس دهنده های دیگر که امن تر بودند مهاجرت کردیم . فراموش نکنید هر لینکی که به وبلاگ شما می شه، هر کلیکی که روی نوشته ولایی وبلاگ شما می شه، پولی است که در جیب این ضد ولایی ها می رود، و آنها را در موتور جستجو قوی تر می کند، ما به تو هم سنگر مجازی هم توصیه می کنیم هر چه زودتر مطالب وبلاگتان را نجات بدهید و با تحریم بلاگفا اون رو به سزای عمل توهین آمیزش برسونید . . . با نصب بنرهای باشگاه در وبسایت خود عضو باشگاه تحریم بلاگفا شوید و به ما اطلاع دهید .
بسم رب الشهداء و الصدیقین... شهدای ما، مکرر ِشهدای کربلا و مخالفان ملت ما، مکرر یزید و وابستگان او هستند .کربلا کاخ ستمگری را با خون درهم کوبید؛ و کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی...(صحیفه ی امام (ره) جلد 9 - صفحه 445)تجمع اعتراض آمیز مردمی مقابل ساختمان مرکزی بنیاد شهید وامور ایثارگراندر اعتراض به بی حرمتی به خون شهداو اعطای بی حساب و کتاب نام مقدس شهید به سه تن از آشوبگران و متهمان فتنه 88 وهمچنین اقدام به نام گذاری خیابانی در سطح شهر به نام آشوبگران.با حضور خانواده های معظم شهدای انقلاب و دفاع مقدس ، طلاب و دانشجویان و امت شهید پرورزمان :دوشنبه 15/6 ساعت 10.30 صبح
۱۱ شهریور ۸۹ ، ۰۴:۰۹ توسط:هم ولایتی
سلام هم ولایتی بر شمامجموعه اینترنتی مذهبی کشف الیقین با فضایی دلپسند و دوستانه پذیرای شما عزیزان است .در صورت تمایل می توانید ثبت نام نموده ما را از مطالب زیبایتان بهره مند سازید .موفق باشیدطرح ختم قرآن ماه مبارک رمضان : http://forum.msadra.ir/showthread.php?tid=585&action=lastpostطرح هزار هزار صلوات در ماه مبارک رمضان : http://forum.msadra.ir/thread-586-post-2519.html#pid2519
۰۹ شهریور ۸۹ ، ۰۴:۰۹ توسط:فاطمه سادات دهقانی
بسم رب المهدیتهران بود و تابستان گرمش ...رمضان بود و آخرین جمعه اش ...آرمان بلند پیر جماران بود و روز قدسش ...روز قدس بود و ما ...ما ...همان هایی که هر سال ...( با اجازه لینک شدید دوست عزیز )اللهم عجل لولیک الفرج
میثم جان ما را این شبها فقط دعا کنhttp://www.nezamabad.com/detail.asp?lang_id=1&id=12290این مطلب را بخوان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی