مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

بسم الله الرحمن الرحیم
به یاد دری که سوخت، پهلویی که شکست، سری که شکافت، جگری که آتش گرفت، گلویی که بریده و چادری که از سر کشیده شد. اسم وبلاگ نام یکی از کتب معروف شیخ مظلوم، استاد علی صفایی حائری می‌باشد. یاعلی

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

سوختنی که نیاموخته، بیاموزش

شنبه, ۲ مرداد ۱۳۸۹، ۰۳:۵۶ ق.ظ

چقدر خوبه که آخر خطی، یعنی ته خط ایستادی و اجازه نمی دی که کسی نا امید برگرده. نه مثل قوه قضائیه ما شِکوه و آه آدم ها رو تو پیچ و خم های اداری می اندازی که آخر سر کنج بایگانی خاک بخورد و نه اهل رشوه و پارتی بازی هستی که اون هم باز در قضائیه ی ما هست.

اهل عملی! این خیلی خوبه، برای همین هم هست که تعداد مراجعین و ارباب رجوع هایت خیلی زیاد است!

بگذریم! خدا، من هم شکایت دارم، البته هنوز تشکیل پرونده ندادم چون می دونم که خودت کسی را گذاشتی که این کارها را انجام بدهد، حتی دستگاه کپی هم براشون خریدی و مثل رئیس بیمارستانی که پدرم را آنجا بستری کرده بودیم نیستی! چون در آن جا بیمار باید برای یک برگ کپی 72 پله را به اضافه 500 متر پیاده روی کند آخر سر هم در پیچ سرگردنه گیر کند و 10 برابر، پول کپی با صنعت 40 سال پیش آلمان را بدهد!

باز هم بگذریم! اصلا اینجا باید گذشت چون جای ماندن نیست و به آدم گیر می دهند، ایران را نمی گویم، ایران هرچقدر هم فلان و فیسار باشد خاکش با خون تشکیل سنگ داده برای همین رگه های سنگ هایش سرخ است، درسته که بعد از 30 سال سخنرانی قرائتی برای ملت و باز و بسته شدن لولاهای تخته سیاه سه تکه ی معروفش امروز گشت ارشاد برای جوانانمان می گذاریم، درسته که بعد از 30 سال... اما بعد از سی سال همان طور که سربازان امام خمینی از گهواره ها برخاستند و انقلاب کردند سربازان امام خامنه ای هم که تنها تاب خوردن گهواره هایشان در سال ها پایانی جنگ را به خاطر دارند امروز برای پایداری همان انقلاب در تمام جبهه ها خوش درخشیدند.

اینکه به اینجا کشیده شدیم از بزگواری شماست که به ما فرصت حرف زدن می دهید.

می خواهم گلایه یکی از بنده هایت را بکنم، اسمش مهم نیست چون می دونی کی رو می گم، خوب هم می شناسیش، فکر می کنم از تربیتش کم گذاشتی که اینجوری شده چون صاحبش هستی گلایه اش را به خودت می کنم که اگر به کس دیگه ای بکنم قطعنا برایت خوب نیست چون بالاخره ولی اش هستی از همان ها که می برند مدرسه تا پول بدهند که بشه وام خودروی فرهنگیان! همان ها که گفتم بعد از 30 سال چه کسانی رو که نه، بلکه چه چیزهایی را تحوبل جامعه دادند.

می دونم که خیلی از گله گذاری خوشتان نمی آید اما چون به همان جایمان که شاعر"مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه وطنم را عوض کنم" جلوی آقا اشاره کرد رسیده مزاحمتان شدم، مواظب باش عقده ای بار نیاد، دستی هم بر سرش بکش مثل تمام بندگانت که بعد از نمازهای شبشان پیشانی و برآمدگی گونه هایشان را می بوسی، این بنده ات هرچند ناخلف است اما بارها به خوده من گفته که چقدر دوستت دارد، حتی می گه از اینکه اینقدر شما را اذیت می کند گاهی وقت ها گریه می کند، مواظبش باش، تقصیر ندارد چون سوختن نیاموخته، بیاموزش.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۰۵/۰۲
میثم تولایی

نظرات  (۶)

۰۸ مرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:به تو چه
رجانیوزی آشغال
۰۶ مرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:علیرضا
سلام، مطلبی با عنوان "" معیار در راه مانده ها"" در وبلاگ گذاشتم منتظر دیدار شما در وبلاگم هستم
سلام میثم جون و دیگر هیچ
۰۵ مرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:نماینده
سلام برادر میثمخوب می نویسیبهتر هم می شود ان شاءاللهیا علی مدد
۰۴ مرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:مرتضی
مشایی ممکن است به رایانه ی شما آسیب وارد کند!
سایت nezamabad.com همیشه همراه شماست.زیبا بود تمام خوندم حالش را بوردم . میثم یه دونه ای ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی