مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

بسم الله الرحمن الرحیم
به یاد دری که سوخت، پهلویی که شکست، سری که شکافت، جگری که آتش گرفت، گلویی که بریده و چادری که از سر کشیده شد. اسم وبلاگ نام یکی از کتب معروف شیخ مظلوم، استاد علی صفایی حائری می‌باشد. یاعلی

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

این عمار؛ پای منبر امیرالمؤمنین علی(ع‌)

يكشنبه, ۶ تیر ۱۳۸۹، ۰۳:۵۶ ق.ظ

غروب است، گرمای هوا اعماق زمین را هم بی نصیب نگذاشته، از ترک‌های خشکیده‌ی زمین که مثل رگ‌های انسان به هم متصل هستند آتش زبانه می‌کشد و جرعه‌ای آب طلب می‌کند، آب طلب زمین هم هست.

اذان می‌گویند، مغرب‌های کوفه رنگ و بوی مدینه را ندارد، دل، تنگ انصار است، مجاهدین است، چه روزگاری بود، گرد پیامبر می‌نشستند، جنگ‌ها هم خاطره انگیز بود، همه احساس تکیه‌گاه داشتند، رسول خدا زنده بود.
هنوز لباسش نم دارد، می‌پوشد، پا را در کفش‌هایی می‌کند که نشانی از یک حاکم ندارد، عمار صف اول نشسته، منتظر است، خاطرات را در ذهنش مرور می‌کند، بغض گلویش را چنگ می‌اندازد، خشک می‌کند، حلقه‌های اشک چشمانش را براق می‌کند، روزگار نامردی است، این را کسی نمی‌شنود، آرام می‌گوید.

می‌گوید خدا را شکر که علی و فاطمه هستند وگرنه چه می کردیم با این دلتنگی؟

آرام کوچه‌ها را پشت سر می‌گذارد، کودکان برای بازی آمده‌اند، سلام می‌کند، پاسخ می‌دهند، همیشه او در این بازی اول است. با دستانش نوازش می‌دهد آن‌ها را، دست‌هایش خیبر را به یادم می‌آورد، عرب وحشت داشت از بند، بند انگشتان دستانش، کاش می‌شد بوسید زبری این دست‌ها را، بو کرد، خدا را دید.

عمار نمی‌داند با خدا دردِ دل می‌گوید یا با خود، یاد ایام استقبال از رسول خدا در مدینه می‌افتد، نان برای خوردن نداشتند اما ذهنش صفای آن روزها را به یاد می‌آورد و دلش سادگی مردمان آن زمان را می‌طلبد.

کوفه انسان را تشنه مردانگی می‌کند، علی این تشنگی را به راحتی احساس می‌کند.

نزدیک مسجد رسیده، پا در مسجد می گذارد، همه بلند می شوند، کسی برای خاندان رسول خدا صلوات ختم نمی‌کند، عمار چشم در چشم دوستش، هم رزمش، رفیقش می‌اندازد، علی بغض را از او می‌خرد، عمار ساکت است، محراب آماده پابوسی اوست، به نماز می‌ایستد، تکبیره الاحرام می‌گویند.

آرزوی خواندن یک دو رکعتی پشت حضرت بر دلمان مانده است.

نماز تمام می‌شود. پله، پله‌ی منبر بر پاهایش بوسه می‌گذارند، بالا می‌رود تا ملاقات خدا، بغض عمار امانش را بریده است، عنان از کف می‌دهد، در دل می‌گویم خیلی بی‌انصافی عمار، حضرت چه کند، ده‌ها چشم در چشمانش خیره هستند، علی دلش جایی برای غم‌های تو ندارد، آرام باش...

بسم ا... را می‌گوید و ادامه می‌دهد: در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم می‌گویند بر حکومت حریص است و اگر خاموش باشم، می‌گویند از مرگ ترسید!! هرگز! من و ترس از مرگ؟!

راست می‌گوید، پس از آن همه جنگ، علی(ع) و ترس؟  علی با چشمانش عمار را جستجو می‌کند، می‌خواهد بگوید این عمار؟

مدت‌هاست که می‌خواهم پای منبر علی(ع) بیایم، بگویم به شیعه بودنتان قبول می‌کنید مارا؟

ادامه می‌دهد: این که سکوت برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر باز گویم مضطرب می‌گردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه‌های عمیق!

با خود می‌گویم چه تصویر نگاری‌هایی می‌کند، ای کاش دل گفته‌هایش به چاه را دلنوشته می‌کرد.

می‌‌گویم: شب‌ها می‌روم پای منبر علی(ع)، باور نمی‌کند، می‌خندد، قسم می‌خورم، اما باور نمی‌کند، می‌گویم هر شب با چشمانم پاهای پینه بسته حضرت را می‌بینم، دستان مردانه ایشان را می‌بینم و خطبه‌هایشان را گوش می‌دهم، می‌پرسد چه گونه؟ به او می‌گویم هر شب نهج البلاغه را باز می‌کنم، خطبه‌ها را می‌خوانم، انگار خبرنگاری به فکر امروز ما بوده!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۰۴/۰۶
میثم تولایی

نظرات  (۷)

۱۴ تیر ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:میلاد شارعی
راستی یه مطلب جدید نوشتم با عنوان : " تولید محوری یا محتوا محوری " در نقد سینمااولا نظرت رو حتما بگو آخه شما هیچ وقت نظراتت رو به ما نگفتی برادر !!! صمیمانه مشتاق پیشنهادات و نظرات شما هستم .ثانیا اگر مطلب مناسب و به درد بخور بود زحمت لینکشم بکش ...یا زهرا
سلام دکتر کوچک زاده برای یکی از پست های وبلاگم درباره اهانت علی مطهری به ایشون کامنتی گذاشته که به عنوان یک پست جدید منتشر کرده ام. بیا بخون جالبه.
۱۰ تیر ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:میلاد شارعی
سلام و خداقوت میثم جانبه روزم با :" شناسنامه ایرانی ، سعه صدر نظام و استحاله فرهنگی "منتظرم . یا علی
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را الحمدلله امروز هم آقا افرادی را دارند که مواضع ولایت را تبیین کنند اگر چه برخی خود را به خواب زده باشند و چشم بر روی واقعیت ها ببندند... یا علی
۰۶ تیر ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:مریم
سلامممنونم از اینکه به وبلاگ من سر زدید.در مورد اینکه اجازه دارم شما رو لینک کنم یا نه چیزی نگفته بودید بنابراین من فرض رو می ذارم بر اینکه شما دوست ندارید من این کار رو بکنم و شما رو لینک نخواهم کرد.اما این دلیل بر اینکه دیگه وبلاگ شما نیام نیست،و همیشه برای خواندن مطالب جدیدتان خواهم امد.یا حق
۰۶ تیر ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:عادل اشکبوس
آیا دوست دارید معنی نام خودتان ،شهرتان و ریشه بسیاری از واژگان معروفی را که هر روز به کار می برید بدانید ؟ www.ashkboos.com------------------------------------------------هر روز با بهترینهای وب منتظر شما هستیم www.things.ir
۰۶ تیر ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:دوست
جناب آقای تولاییبا سلام و احترامبه اطلاع می رساند سرویس وبلاگ جدیدی با امکانات منحصر به فرد راه اندازی شده است.این سرویس وبلاگ که از وردپرس قدرت گرفته، امکانات زیر را در اختیار شما قرار می دهد: * ارائه 3 گیگابایت فضای رایگان برای آپلود فایل * اختصاص یک آدرس اینترنتی مانند http://yourname.eModiran.com * پشتیبانی از افزونه های متعدد بر پایه سیستم وردپرس * ده ها قالب زیبا و متنوع آماده * درج آسان تصاویر، پیوندها و تغییر در رنگ یا اندازه نوشته ها * ارسال و ویرایش آسان مطالب در وبلاگ * امکان موضوع بندی کلیه نوشته ها و پیوندها * امکان ایجاد وبلاگ گروهی با امکانات گوناگون و درجه بندی کاربران * امکان ایجاد صفحات اضافی نامحدود * امکان پاسخ به نظرات بازدیدکنندگان * امکان تایید نظرات توسط مدیر قبل از نمایش * و ده‌ها قابلیت دیگر ...برای ثبت وبلاگ خود به آدرس سایت مراجعه فرمایید:www.eModiran.com

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی