مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

بسم الله الرحمن الرحیم
به یاد دری که سوخت، پهلویی که شکست، سری که شکافت، جگری که آتش گرفت، گلویی که بریده و چادری که از سر کشیده شد. اسم وبلاگ نام یکی از کتب معروف شیخ مظلوم، استاد علی صفایی حائری می‌باشد. یاعلی

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

شب انتخابات چگونه گذشت؟

يكشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۸۹، ۰۳:۵۶ ق.ظ

دیشب بعد از اینکه مصاحبه برای سایت آقا رو بعد از دو ماه بالاخره تنظیم کردم، گوشی همراهم را برداشتم که مطمئن شوم برای نماز صبح سر زنگ است، تاریخ گوشی 22 خرداد را نشانم داد، 2 ساعتی از بیست و یکم گذشته بود و حالا وارد بیست و دو خرداد 1389 شده‌ بودیم.

اصلا برایم قابل پذیرش نبود که یک سال از انتخابات دهم گذشت، یاد خاطرات شب بیست‌ودوم افتادم، ساعت 10 بود که موسوی کنفرانس خبری گذاشت، من و عبدالله هنوز روزنامه بودیم، خبرها رو می‌فرستادیم رو سایت، بعدش هم ویژه‌نامه انتخابات 8 صفحه‌ای ایران را تهیه کردیم.

ساعت از 2 نیمه شب گذشته بود که با ابوترابی تماس گرفتم، نائب رئیس اول مجلس. فکر می‌کنم وزارت کشور یا شورای نگهبان بود چون خیلی سر و صدا می‌آمد، آخرین خبر‌ها را از او گرفتم، دیگه به قطعیت رسیده بودیم که دکتر با رای خیلی بالایی برای بار دوم لباس خادمی ملت را به تن می‌کند.

دقیقه به دقیقه بچه‌ها زنگ می‌زدند و از آرا می‌پرسیدند، اصلا آرام و قرار نداشتیم، از تصور اینکه بچه‌ها بعد از قطع مکالمه چقدر احساس زیبایی دارند خوشحال بودم، به همه می‌گفتیم دکتر باز هم بُرد...

نماز صبح را با هم خواندیم، تا ساعت 6 اصلا حرکت عقربه‌ها را فراموش کرده بودیم، چشم‌هایمان از شدت خواب می‌سوخت، خیلی خسته بودیم، سه ماه دائم انتخاباتی بودن، رمق برایمان نگذشته بود.

رفتم نمازخانه دیدم عبدالله کنجی را پیدا کرده و از سرمای کولرگازی خودش را مچاله کرده و خوابیده، عبایی را برداشتم و رویش انداختم، خودم هم یک عبا را گذاشتم زیر سرم و یکی هم انداختم روم.

ساعت 8 از خواب پریدم، دیگه کم کم بچه‌ها داشتند می‌رسیدند، سریع نشستم پای سیستم، هیچ وقت این روز را فراموش نمی‌کنم، آفتاب کم رمقی اول صبحی تابیده بود داخل سالن تحریریه و نسیم خنک کولرهای گازی آدم را حسابی سرحال می‌آورد.

اولین خبری که دیدم خبر رَکَب زدن کرباسچی به کروبی بود که به میرحسین رای داده بود و برگه رایش را هم به دانشجویان امیرکبیر نشان داده بود، سریع یک مطلب نوشتم با این تیتر: "کروبی باز هم خواب ماند".

یاد یادداشت چند روز قبل  حسین شریعتمداری افتادم که خطاب به کروبی نوشته بود در آخریت لحظه اطرافیانت تو را رها می‌کنند، همین را در مطلبم آوردم که اتفاقا خیلی هم بازدید کننده داشت.

تا شب یکسره کار داشتیم، می‌خواستم برم خونه که مقداد گفت: کجا؟!، گفتم: دیگه تمام شد، اما انگار تازه شروع شده بود.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۰۳/۲۳
میثم تولایی

نظرات  (۲۲)

۳۰ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:علی تولائی
سلاماون شب من تا صبح نخوابیدم ، یادمه اولین آمارو نزدیکای ساعت 6 صبح از شبکه خبر شنیدم ،تازه بعد از اون بود که خوابیدم.میثم جان لینک شدید.امیدوارم بهم سر بزنی و از نظرات و پیشنهاداتت منو بهره مند کنی یا حق
ایران و ایرانی ها چقدر بدبختند که امثال شما بی سوادها تو رسانه هاشون قلم می زنید.روزنامه نگارهای حرفه ای برای همین چاکر مسلکی های شما یا خانه نشین شدند و یا دق مر ...اصلاح طلبا و اصول گراها همشون از یه کرباسند. همتون فرصت طلب و دروغگویید.
۲۷ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:فریدالدین هادی
می توانید نوشته جدید این جانب با عنوان یک نامه قابل تامل را در وبلاگ زیر مشاهده فرمائیدhttp://rozneveshteha.persianblog.ir/
۲۶ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:به حقیقت بینان -- جانباز از اصفهان --
الله اکبر از قدرت خدا که اگر انسان مشکل جدی در شخصیت و یا فکرش باشد حتی اگر خودش را در مکان مقدس مرجعیت هم که قرار بدهد باز خداوند با قدرتش ماهیت و ایراد او را رسانه ای می کند و به همه نشان می دهد و ما می بینیم قدرت خدا از آستین الهیش بیرون آمده و با استفاده از قضیه حسن مصطفوی که ملت برای طرد نا محرمان از جایگاه هایی که شایستگی آن را ندارند ، با او بر خورد نمودند ، می خواهد ماهیت و مشکلات جدی عده ای را رسانه ای کند و حتی خود این افراد هم در صورت عدم اصلاح خود نمی توانند ذره ای جلوی این اقدام خداوند را بگیرند ، -- درود بر خداوندی که با ایرادات جدی مماشات نمی کند و الله اکبر از جدیت او .
۲۶ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:به حسن مصطفوی -- جانباز از اصفهان --
حسن مصطفوی چگونه به خود جرأت دادی به همراه آن انصاری کذایی بر صورت وزیر کشور که خالصانه در جهت حفظ حریم گفتمان خمینی در مقابل نااهلانی که شما با آنها عقد اخوت بسته ای ، سعی تلاش می کند ، سیلی بزنی ، چشم خمینی را دور دیده ای که اینگونه بر صورت مدافعان واقعی انقلاب سیلی میزنی ، می دانی اگر خمینی بود به محض دریافت خبر سیلی زدن تو به وزیر کشوری اینچنینی ، چگونه بر می آشوفت و در بر خورد با تو درنگ نمی کرد و آنچنان حاشیه امنیت را از تو می گرفت که همه متعجب می شدند از این همه عدالت و پایبندی او به حریم حق ، فراموش کرد ه ای خمینی دستور شلیک به حسین مصطفوی را در صورت تعرض دوباره او با چه سرعت بالایی صادر نمود ، سعی کن بر خودت مسلط شوی و دیگر چنین جسارتی را نسبت به رهروان واقعی خمینی کبیر مرتکب نشوی که اگر خمینی نیست ملت رهرو خمینی وجود دارند پس دچار توهم نشو و برای خودت بی جهت حاشیه امن قائل نشو . --- والعاقبه للمتقین--
۲۵ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:شورشی مسلمان
کار نمادین و درخشان اعزام کاروان دریائی به غزه، باید در دهها شکل و شیوه‌ی دیگر بارها و بارها تکرار شود.حکومت سفاک صهیونیست و حامیان آن بویژه آمریکا و انگلیس باید قدرتِ شکست‌ناپذیر عزم و بیداریِ وجدان عمومی جهان را در برابر خود ببینند و حسّ کنند.سید علی خامنه‌ای11/خرداد/1389...برای اعزام و شورش به باریکه غزه ثبت نام کنید ...http://www.kookhneshinan.blogfa.com
۲۵ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:عاشق شهادت، فدایی ولایت
سلام داش میثم ماه رجب بر شما مبارکدلم واست تنگ شدهاول علی آخر علی رهبر فقط سید علی روحی فداکالتماس دعا
۲۵ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:به خانم دباغ -- جانباز از اصفهان --
خانم دباغ گفته اید اگر می دانستیم رأی دادن به موسوی به اینجا کشیده می شود به او رأی نمی دادیم ، ولی چرا !! ، شما که باید با بصیرت تر از دیگران باشید ولی می بینیم نتوانسته اید ببینید آنچه را باید می دیدید ! در حالتی که ما کم بصیرتان توانسته باشیم چنین نا جوانمردی ها را در مورد انقلاب خمینی از طرف موسوی پیش بینی نموده و سپس علاوه بر عدم رأی به ایشان ، سعی در تر غیب دیگران هم بر عدم رأی دادن به این شخص نموده باشیم ، از این می گذریم ، چرا در کنار این سخن خود ادعا می کنید موسوی انسان خوبی است فقط مشکل از اطرافیان ایشان می باشد ، خانم دباغ شما که اینهمه خوشبین هستید چرا مقداری از خوشبینی خود را نثار احمدی نژادی که خود را در خدمت مردم مستضعف قرار داد و خاطره شهید رجایی را زنده نمود ، ننمودید و او را رها نمودید و به سمت موسوی رفتید و باز با دیدن اینهمه نامردی از طرف ایشان نسبت به انقلاب و گفتمان خمینی کبیر ، باز موسوی را خوب به حساب می آورید ، عجب ، عجب ، خانم دباغ شما اینگونه علامت سئوال بر روی خود می گذارید! آیا فکر نموده اید هرکس به بیت امام مربوط می باشد اجازه دارد به راحتی اینگونه بی دقتی نماید ، اینگونه نیست ، باید به خود آیید و بدانید خداوند کسانی را که به بیت خاتم انبیاء مربوط بودند بیشتر مقید و باز خواست می نمود ---- والعاقبه للمتقین --
۲۵ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:به رفسنجانی 3 -- جانباز از اصفهان --
... ادامه مطلب ... و فرزندانتان هیزم ریز آن شده بودند. ------------------------------------------ قطعا" اگر اعضایی از مجلس خبرگان و شورای تشخیص بخواهند با تکیه بر گذشته سوخته تان با شما به مماشات برخورد نمایند ملت برای حفظ حریم انقلاب اعتراض و انزجار خود را در موقع رأی دادن و در مجالس حضور شما و این افراد فریاد خواهند زد -- والسلام علیکم و به امید پالایش کامل بدنه نظام از سست عنصران .
۲۵ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:به رفسنجانی 2 -- جانباز از اصفهان --
... ادامه مطلب... آنوقت در مقابل اعتراض ملت که چیزی جز اجرای گفتمان امام برای حفظ انقلاب خمینی نبوده است دم از حفظ حرمت بیت امام می زنید! آیا اگر بیت امام بخاطر دفاع از گفتمان امام خمینی اطلاعیه و سخنرانی در مقابل عمل کرد سران فتنه و شما می دادند آیا باز رنجش بیت امام برای شما مهم بود به نظر می آید هرگز مهم نبود زیرا روح گفتمان روح الله خمینی در خامنه ای جانشین او سیطره کامل پیدا نموده است و ما دیدیم شما چگونه با عمل کرد منعکس شده خود در سطح جهان ایشان را آزرده و دلگیر نمودید و او را به خاطر منافع شخصی خود تنها گذاشتید ---------- 3- و اما گفته اید که امام خامنه ای ، به من گفتند ببین، این جمعیت است، نه آن صدایی که از یک معدودی درمی‌آید؛ جمعیت وفادار است -- چگونه ما باور کنیم که واقعا" امام خامنه ای چنین چیزی را گفته در حالتی که شما در جمع مجلسیا ن دوره اول در اوایل انقلاب در چند نوبت حاضر می شده اید و به سود موسوی به کذب می گفته اید که من از پیش امام می آیم و ایشان نظرشان برای نخست وزیری موسوی می باشد که آقای سور اسرافیل نماینده دوره اول مجلس در مصاحبه ای که با روزنام وطن امروز نموده بودند می گفتند ما تعدادی بودیم که رفسنجانی را می شناخیم و لذا می رفتیم ادعای رفسنجانی را پی گیری می کردیم می دیدیم ادعای ایشان کذب محض است -- آقای رفسنجانی مشکل شما اینجاست که بدون خود سازی و تطهیر درو نتان نسبت به اسارت های دنیوی با استفاده از توانا ییهای فردی و عمامه ای که بر سر نهاده بودید وارد میدان انقلاب شدید و خود را به عنوان انقلابی اصیل و وارسته جازدید ، حالا کار خود وخانواده ات به جایی رسیده که واقعه ای را خانواده و نیز خودتان به طور ضمنی پشتیبانی نمودید که می رفت انقلاب و حتی کشور را به نابودی بکشاند و سرمایه های مستکبرین عالم و پشتیبانی های آنها را به سمت خود جلب نماید واقعه و آشوبی که همسرتان دستور آماده باش آن را در روز رأی گیری صادر نمود و فرزندانتان ... ادامه دارد ...
۲۵ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:به رفسنجانی 1 -- جانباز از اصفهان --
به قسمتی از سخنانتان در شورای تشخیص مصلحت در روز 22 خرداد 88 توجه کنید : "‌این‌جور رفتار، رنجاندن بیت امام(ره) کار درستی نبود، کار بدی بود. من آن روز در اتاق انتظار، خدمت مقام معظم رهبری نشسته بودم، می‌دیدم ایشان ناراحتند. یک وقت که حسن آقا پیشنهاد صلوات داد و صدای بسیار بلندی از جمعیت به گوش رسید که برخلاف آن شعارها، یک دفعه انبوه جمعیت، در آنجا صلوات فرستادند. رهبری معظم انقلاب، خوشحال شدند. به من گفتند ببین، این جمعیت است، نه آن صدایی که از یک معدودی درمی‌آید؛ جمعیت وفادار است". ------------------------------------------ 1- آقای رفسنجانی این حرف ها چیست که شما در شورای تشخیص ردیف نموده ای مگر امام خامنه ای این توانایی را ندارند که اعمال نادرست را به آن گروه مثلا" اندک گوشزد نمایند نمی توانستند در مرقد امام و یا بعدا" در جلسه با نمایندگان مجلس بیان نمایند که شما باید نگران نظر امام خامنه ای باشید که مثلا" ناراحتی خود را نتوانسته بیان کند و سپس شما احساس مسئولیت نموده اید و سینه سپر کرده اید که نظر ایشان را به اطلاع ملت برسانید چگونه می توان این را از شما باور کرد در حالتی که امام خامنه ای نظراتش را در مورد وقایعی که گذشت با صدای رسا در این مرزوبوم فریاد می زد وقایعی که فرزندان شما هیزم بر روی آن می ریختند و همسرتان در روز انتخابات آماده باش آشوب می داد و شما نظرات بیان شده او را وقعی نمی نهادید و بجای اینکه نگران نظر امام خامنه ای باشید نگران منافع شخصی خود بودید ------- 2- و چگونه باید باور کرد که نگرانیتان برای بیت امام به خاطر خود امام خمینی است امامی که گفتمان اسلام ناب محمدی و الهی را در این مرزوبوم تثبیت نمود و گرنه امام بدون آن گفتمان اسلام ناب محمدی که در ایران بر جای گذاشت چیزی جز یک عالم دینی نبود و اگر فرزندش با فتنه گران عقد اخوت می بست همچون فرزند شهید بهشتی به راحتی او را مورد تعقیب قرار میدادند و امام در این گفتمانی که بر جا گذاشت به ملت یاد داد که برای حفظ این انقلاب الهی از خانواده من نیز در صورت نا همسویی عبور نمایید کاری که شما نه اینکه در مورد خانواده خود نکردید بلکه در مورد منافع شخصی خود نیز انجام ندادید برای آن منافع ، انقلاب و کشور را تا نزدیک چه پرتگاه هایی کشاندید ، آنوقت ... ادامه دارد ...
سلام دوست عزیز.مطلب شما زیبا بود و یاد آور خاطرات شیرین و اندکی تلخ!ظاهراَ شما در روزنامه ایران فعالیت می کنید! می خواستم بدونم این ویژه نامه های رمز عبور رو چطور می شه تهیه کرد؟ من ساکن قم هستم.اگه کمکم کنید ممنون می شم.یا علیفکر می کنم از دبیر خانه روزنامه. یاعلی
جالب بود.
۲۴ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:محدثه
چه شبی بود...ما اون شب اخبار لحظه به لحظه رو از فارس می خوندیم...همه ی خبراش آرای بالای دکتر بود...مادرم هم که سر صندوق بود زنگ زد گفت خبر از هر جایی می گیریم احمدی نژاد بیشترین رای رو داره....ساعت 3 صبح بود که ریختیم تو خیابونو تلافی روزای قبل از رای گیری رو درآوردیمپیروزی دکتر خستگی رو از تن همه مون در آوردیادش بخیر
۲۴ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:فدایی امام خامنه ای
چه شبی بود.
۲۳ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:ابراهیمی
سلام"شعری برای 22 خرداد"http://aql.blogfa.com/post-109.aspxمنتظر حضورتان هستیم.
۲۳ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:سید حمید
محله ی ما و جایی که رای دادیم رای ها با میرحسین بود . کلا شب دمق بودیم . فکر کردیم موسوی برده . به خودمون دلداری می دادیم که حالا بدتر از دوران خاتمی که نمیشه . صبح از خواب بلند شدم برم دانشگاه زدم شبکه خبر که چشمام از جاش درومد . احمد نژاد با اختلاف تقریبا دو برابر جلو بود .
۲۳ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:سیدموسوی
من که نه خبرنگار بودم نه هیچی، به هیچ منبعی بیشتر از اونچه که همه ی مردم دسترسی داشتن هم دسترسی نداشتم همچنین به نائب رئیس مجلس، ولی هر 2 دقیقه یک بار صفحه اصلی فارس رو رفرش می کردم دوستم از شیراز تماس گرفت گفت دعا کن یه آیه از قران رو هم بهم گفت که بخونم. ولی هر چی بود به خیر گذشت.
۲۳ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:کتابی
واقعا دلهره آور بود.
۲۳ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:میلاد شارعی
عرض سلام و ادب خدمت آقا میثم عزیزخیلی شیرین بود ... خیلی ... هم خواندن مطلب بسیار خواندنیتان و هم یادآوری آن شب و روز بعدش ... برای همه ما یادآور خاطرات شیرینی است . این جمله آخرش کلی حرف داشت ها :" تا شب یکسره کار داشتیم، می‌خواستم برم خونه که مقداد گفت: کجا؟!، گفتم: دیگه تمام شد، اما انگار تازه شروع شده بود. "جشن ملی جمهوریت بر شما سرباز راستین ولایت مبارک .موید باشید .دعا فراموشتان نشود .
۲۳ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:فدایی رهبر
سلامواقعا که لحظات شیرین و غرور انگیزی بودمخصوصا ما که تو خوابگاه دانشجویی بودیم تا ساعت 3 نصف شب بیدار بودیم وخبر میگرفتیمبیچاره اونطرفی ها خودشونو با رای تهران امیدوار نگهداشته بودناخیییییییییییهر چی بگم از اون روزا کمه واقعا که خاطرات قشنگی بود
۲۳ خرداد ۸۹ ، ۰۴:۱۰ توسط:حسینیان
سلام آقا میثمقلم خوبی داریخاطرات خوبی هم می‌نویسییا علی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی