مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

مسئولیت و سازندگی

با یادی از درب سوخته خانه تشیع

بسم الله الرحمن الرحیم
به یاد دری که سوخت، پهلویی که شکست، سری که شکافت، جگری که آتش گرفت، گلویی که بریده و چادری که از سر کشیده شد. اسم وبلاگ نام یکی از کتب معروف شیخ مظلوم، استاد علی صفایی حائری می‌باشد. یاعلی

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

آژانس فراموش شده

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۸۹، ۰۲:۵۷ ق.ظ

می خوام برای سی و سومین بار "آژانس شیشه ای" رو ببینم.

حاتمی کیا آژانس رو در همین حال و هوای عید ساخته برای همین هر سال که نزدیکی های عید می شه یاد "عباس" می افتم.

دلتنگ حاتمی کیای آژانس شیشه ای هستم، پرویز پرستویی و دوستش آقا رضا از نوع کیانیان، بدون برچسب میرحسینی.

دلتنگ "نِه" گفتن های حبیب رضایی با اون لهجه مشهدی که گرفته بود، مچ انداختن حاج کاظم با پسر بزرگش که صدای لرزش کرکره ی فلزی آژانس رو هنوز تو ذهنم نگه داشته.

حبیب رضایی و پرویز پرستویی

نمی دونم حالا که بیش از یک دهه از آژانس می گذره ابراهیم، پرویز و رضا! وقتی اون رو می بینند چه حسی بهشون دست می ده، اصلا حال و حوصله دارند که باز فیلم رو بینند؟

یادمه پرستویی می گفت وقتی که داشتم فیلمنامه آژانس رو می خوندم توی اتوبوس بودم، آنقدر گریه کردم که راننده نگه داشت و مردم رفتند برایم آب میوه خریدند تا اینکه حالم بهتر شد.

رضا کیانیان همون که از دوستان قدیمی آقاست، همون که درس طلبگی رو نصفه نیمه رها کرده و اومده سراغ دلقک بازی*، با اون بازی حرص دربیارش، همه ما رو غافلگیر کرد، سرمقاله "کلمه" رو می گم!

امروز ۲۹ اسفندماه ۱۳۸۸ شمسی است و من تنها یک آرزو دارم که اون رو هم از خدا می خوام، خدایا آخر و عاقبت ما رو به خیر کن...


*پدرش بازی گری را دلقک بازی می دانست!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۰۱/۰۱
میثم تولایی

نظرات  (۱۵)

سلام. پس تو کی میخوای آپ کنی؟
۱۰ فروردين ۸۹ ، ۰۴:۱۱ توسط:محمدرضا منتظرالقائم
دلم می خواست چیزی برای آژانس بنویسماما حالا دیگر لازم نیست ...یا علی مددی
۱۰ فروردين ۸۹ ، ۰۴:۱۱ توسط:مهم نیست
درباره مطلبی برای سعید ابوطالب نوشته بودی،برام مهم نیست که اینو میخونی یا نه، یا مثل عماد افروغ قسم میخوری که منتشرش نکنی. فقط اگه این حرفا رو خوندی یه کم اگه غرور الهیت بهت اجازه میده رو این حرفای من، فکر کن.مهم نیست که من کیم. مهم اینه که خرداد 76. آره دقیقاً خرداد 76 منم مثل تو بودم. فقط چند تا فرق هست: 1- تو همون دبیرستانی درس خوندم که سعید ابوطالب هم درس خونده (یه روز که مثل تو باهاش سر صحبتو باز کردم بهم گفت) 2- هم دانشگاهی وحید جلیلی بودم (انو موقع ترم چهارمم بود) 3- تو دوره ماها این جینگولک بازی اینترنت و چرت و پرتای دیگه نبود... 4- تو دوره ما خانمها مثل دوره شما با این قیافه ها تو خیابونا خود ستایی (شما بخون فروشی) نمیکردند 5- تو دوره ماها عمراً یه پسر زیر 28 سال پیدا میکردی که قیفش مثل ساسی مانکنو فرزاد فرزین باشه 7-تو دوره ماها فرزاد فرزین و فرزاد حسنی رو تو تلویزیون نمیدی 8-تو دوره ما تا شادمهر عقیلی بود، عمراً فرزاد فرزینها و سعید آسایشها جرأت نداشتن بخونند 9- بقیش رو خودت بخون برادر وبلاگ نویس...آره اخوی. الان دوره شماهاست... قیافه هایی که تو دلنوازان میبینی، عشقهایی که تو دلنوازان میبینی، دختر خانمهای محجبه ای که مقنعه های کراواتی با مانتوهای فسفری زیر چادراشون میپوشن و مادرانی که بعد از زایمان باید عمل لیپو ساکشن کنن...میگی اینا همش الزامات توسعه و مدرنیزاسیون و این خذعبلاته.... میگی دوره زمونه عوض شده... میگی الان ناتوی فرهنگی اومده... میگی اتفاقاً ما الان تو خوده جنگه با دشمنیم... خواهی گفت اینا رو بقیه کاشتن که ما داریم برداشت میکنیم. میگی...میگی اینا تو دوره های شما نسل قبلیا نبود... آره. درست میگی. تو جنگ تموم شد به دنیا اومدی...من دو بار سینما رفتم: سگ کشی، آژانس شیشه ای. محض اطلاعت میگم که وسط فیلم آزانس نتونستم تو سالن بمونم. اومدم بیرون. نمیتونستن نفس بکشم. از حاتمی کیا متنفر شده بودم..تو 33 باره که آژانس رو دیدی و دغدغت شده «رضا کیانیان برچسب میرحسینی»... حداقل ظاهر ابوطالب رو با ظاهر خودت مقایسه کن. نه ناراحت نشو. نمیخوام جسارت کنم. اما باید منتظر باشی و ده سال بعدت رو ببینی...والعاقبة خیر للمتقین.
من هم از خدا می خوام که آخر و عاقبت همه ما رو به خیر بکنه.اما بدون تعارف باید بگم ... اینجوری نمی شه آقا میثم.منو که یادت میاد؟سعی کن تا اون موقع به کاری که با کامنت من تو پست ریگی کردی فکر بکنی. به حرفایی که اونجا نوشتم، و شما زحمت حذف و تغییرش رو کشیدی، فکر کن.مومن باید امانتدار باشه. اینجوری نمیشه عاقبت به خیر شد.اون یه نفری هم که به جای اسمش سه نقطه گذاشتی، اون هم عاقبت به خیر نخواهد بود.
۰۵ فروردين ۸۹ ، ۰۴:۱۱ توسط:هر دم گلی جدید از این باغ می رسد
سلام دوست عزیز(بهتر نیست "ما"ها را "من" کنیم، چرا اینقدر دوری از خود، چرا خود را بالاتر از مردم دیدن؟) لطفا زیادی از حرفهایی که زدم فاصله نگیرید !شما اینطور توصیف کردید و ابوطالب آنطور !"من" فکر کردم دلیل تناقض یا باید پیش شما باشد یا اوبه دلیل همان "سنت دیرینه ایرانیان..." منتظر ج شما نماندم از شخص ثالث (البته آگاه) ج گرفتمتناقضی وجود نداشتشما و ابوطالب –هر دو!- در گفتارتان صادق بودید!روزگار خوش.
مزن بر دل زنوک غمزه تیرمکه پیش چشم بیمارت بمیرم
روزگار آن طور که ما انتظار داریم نمی چرخد.
۰۴ فروردين ۸۹ ، ۰۴:۱۱ توسط:فاطمه احسانی
سلام، مطلبتان در همشهری را دیدم، آقا! خیلی عالی بود، واقعا فهمیدم که شما آدم کسی نیستید و حرف حق را می زنید، در همشهری یا ایران یا رجانیوز و جهان فرقی ندارد، خدا یاریتان کند.
سلام سلام می رسد از ره بهار و باز عشق بر رخ عالم تبسم می کند عالمی دیدم که از لبخند عشق باز دست و پای خود گم می کند تبریک به مناسبت سال نو سالی پر از موفقیت داشته باشید در پناه حق باشید/
۰۲ فروردين ۸۹ ، ۰۴:۱۱ توسط:هر دم گلی جدید از این باغ می رسد
سلام علیکماسفند 88 برای اولین بار وبلاگ شما به "بصر" ما رسید . البته به سفارش یکی از دوستان قدیمی (به قدمت6 ماه!) : "امیدوارم بعدا بتونم بیشتر این میثم خان روبهتون معرفی کنم.وبلاگش رو از دست ندید"پست شما راجع به ابوطالب ( از نوع سعیدش !) را خواندم و باعث ناراحتی شد . چاره ای نبود جز اینکه موضوع را از قول خودش بشنوم . نوشتار شما را ضمیمه چند مورد دیگر کردم و به سمعش رساندم . با خنده ای همراه با تعجب کل افاضات شما را تکذیب کرد . بنده هم طبق عادت همیشگی , شیطنت کردم و سوالات آبداری جهت مچ گیری ! پرسیدم که آن خنده ی تلخ! را به عصبانیتی شیرین! تبدیل کرد . البته برای من بد نشد چون بین عصبانیت او گافهایی شنیدم که ج سوالاتم را به وضوح دیدم !!!آشنایی مختصری از سعید خان ابوطالب دارم .برداشت من این است که خط فکری روشنی دارد.مهمتر اینکه از جایی خط نمی گیرد . می بیند آنچه را که می گوید . اصلاح طلب است اما نه از آن افراطیون . حرفهایش نه دور از منطق است و نه منطبق بر آن !!! تنها چند سطر با منطق ما فاصله دارد ...طی همین تماس تلفنی اخیر حرفهایی از او شنیدم که واقعا تاسف خوردم . من جمله "تعبیرش از قضیه جام زهر 2 " و " برداشت جالبی که از وصیت نامه امام داشت"اما فکر نمی کنم وزنه ی آن به اندازه ای باشد که شما آن را خبط عظیم بنامید و بخاطر آن طلب مغفرت کنید آن هم روزی هزار بار !!!عرض ما این است : بنده دلیلی نمی بینم که شما در نوشتارتان بخواهید چیزی خلاف واقع درج کنید از طرفی هم دلیلی نمی بینم که سعید ابوطالب بخواهد حرفش را تکذیب کند . شما جای ما بودید چه می کردید ؟؟!!در ضمن , توصیفی که از خودتان ارائه دادید جالب بود . اما ای کاش انصاف بیشتری هزینه می کردید !! : "با پافشاری به سنت دیرینه ایرانیان..."برای اکثریت درست است اما چه گناهی دارند اقلیت ؟؟!!عذر خواهی می کنم که باعث ناراحتی حضرتعالی شدم! عزیز بهتر نیست "ما"ها را "من" کنیم، چرا اینقدر دوری از خود، چرا خود را بالاتر از مردم دیدن؟
راستی، برای عباس هایی که هنوز وجود دارند، برای حاج کاظم هایی که هنوز در این کشور هستند هم بنویسید. ممنون.
سلام دوست عزیز، من هم دیشب برای بیستمین بار آژانس رو دیدم.
شاید حاتمی کیا همان حاتمی کیا باشد و ما عوض شده باشیم.
گاهی فکر میکنم عده ای میخواهند بگویند همه ی اینها خواست خدا بوده...
۰۱ فروردين ۸۹ ، ۰۳:۱۱ توسط:احسان اسدی
سلام، هممون دلتنگ ابراهیم 76 هستیم. خودمان با ابراهیم بد کردیم، یادته تو دیدار هنرمندها با آقا،حاتمی کیا چی میگفت؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی